![]() |
![]() |
|
| شعر و متن |
|
تو را دوست دارم..... هيج جيز نمي تواند بين من وتو فاصله بيندازد ، نه ديوار نه سيمهاي خاردار ، نه چيز ديگري .... اگر تو در كنارم باشي، مي توانم با اولين قطاري كه از دور دستها مي اييد به سوي پاييز بروم، جنگلهاي وحشي را بر زانوانم بنشانم ونوازش كنم ، با كودكان در آسمان هفتم قدم بزنم و دفتر شعرم را روي شمعداني هاي دلتنگی بگذارم. با تو آوازهاي برهنه من شنيدني و اشكهاي عاشقانه ام ديدني تر است ، با توچراغي كه در قلبم خاموش شده است ، به نا گاه روشن مي شود و معجزه هاي معطر دور و بر مرا فرا مي گيرد . پيش از آنكه نگاه ساده ام را حراج كنم بيا ومرا از اين خيابانهاي شلوغ عبور بده ! بيا تا با هم از نردبان مهتاب بالا برويم ولابه لاي پرها ي فرشتگان به دنبال پاييز و برگ هاي زردش بگرديم . بيا قبل از اينكه مردگان به سرازيري صبح برسند ، از خاكستر خودمان بيرون بياييم و دور از سنگ هاي سياه در افقي روشن نماز بخوانيم . بيا گيسوان تر خود را كنار درياي ودر باد شمال رها كنيم و آنقدر اوج بگيريم تا عاشقان قديمي دوباره براي هم نامه بنويسند... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:17 توسط پاییز |
|
|
مرا با خويش خواهد برد طوفاني كه در راهست. و شايد يخ ببندد خون گرم سالهاي سال، ميان مويرگها از زمستاني كه در راهست. بهار است، هوا ابري و با خود ميبرد فردا، تمام كوه را، سيل خروشاني كه در راهست. من اما دربه در به دنبال چشم خويش خواهم گشت، براي گريه در شام غريباني كه در راه است. مرا كه مالك جا پاي خود هم نيستم ديگر نترسانيد از هر برف وباراني كه در راه هست... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 23:14 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
مي آيي و در كوير خشك زندگي، لاله ميروياني_ مي آيي! تو اي تمامي من و بر انتظار خشكيده ام، قطره مي باراني... و من مدتهاست، به باور آمدنت نشسته ام، و تو لطيف تر از نسيم به نگاه شقايقها رهايي ميپاشي. بگو تا كي در تمناي وصالت به جاده اميد دخيل بندم، دير زماني است كه آمدنت حديث كهني است كه هميشه تازه است، و من در كشاكش باورها و دلشوره ها، به آمدنت منتظر مانده ام ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 23:14 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
سخت ترين درد زندگي جان دادن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه
ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري و ازکی ، يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 14:8 توسط پاییز |
|
|
زندگي چون قفسي است، قفسي تنگ پر از تنهايي و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان، بعد از آن هم، پرواز... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:45 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
اينگونه زندگي كنيم شاد اما دلسوز ، ساده اما زيبا ، متواضع اما سربلند ، مهربان اما جدي ، سبز اما بي ريا ، عاشق ولي مجنون
تا تو هستي وغزل هست دلم تنها نيست محرمي چون تو هنوز به چنين دنيا نيست زدم فرياد خدايا اين چه رسمي ست ، رفيقان را جدا كردي هنر نيست ، رفيقان قلب انسانند خدايا ، بدون قلب چگونه مي توان زيست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 20:4 توسط پاییز |
|
|
من گناهکارم!
مجرم به جرمی که نمی دانم_ محکوم به اعدامی که داری نیست_ به صندلی که برقی نیست همه چیز نیمه خاتمه می یابد! من گناهکارم! به خطای گناهم می پردازم به کدامین جرم؟ به کدامین خطا؟ به گناهی که کرده یا نا کرده_ به سکوتی شکسته یا نشکسته؟ گناهکارم به گناهی که نمی دانم _ محکوم به جرمی که جرم نیست_ مردنی که دیگر مردن نیست با گناهی بودن وزندگی کردن وجودی بی اعتنا بودن_ من گناهکارم! به گناه بودن _ به گناه زیستن_ به گناه نداشتن _ به گناه برداشتن به گناه دیدن _ به گناه خواستن... و گناه مکرر بر بودن گناه پس من گناهکارم! به گناهی که آنها گناهش می دانند... " برگرفته از وبلاگ دوران تنهایی" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:51 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
من با تو تنها نیستم هیچ کس با هیچ کس تنها نیست. (احمد شاملو)
"برگرفته از وبلاگ دچار" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:39 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
در کوی تو نغمه خدا میشنوم بوی شهدای کربلا میشنوم از پردگیسان عرش،گردحرمت آواي خوش رضا،رضا ميشنوم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 0:6 توسط پاییز |
|
|
خیلی ساده از خودم متنفر شدم، به دلایلی احساس میکنم آدم خیلی بدی هستم. نمیدونم شاید هم واقعا بد هستم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 22:16 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
دیگه تموم شد....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 22:6 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
بسوزانید دل و این پیکرم را
به آتش سوزید غصه ام را به غیر از تو در آخر،کی تواند گذارد تاج شاهی دلم را به روی قلب و سینه خود به زر رسم کردم من رخت را |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 23:23 توسط پاییز |
|
|
ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟ (به خصوص مشت ... من) مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه... وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟ سخت ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 0:59 توسط پاییز |
|
|
ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است
تو رقص کنان وپای بکوبی وچه مستی من هست شدو نیست شدم لیک تو هستی راستی: یگانه سکه ای است که همه جا قیمت وارزش دارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 13:1 توسط پاییز |
|
|
با قلم میگویم:
ـــ ای همزاد، ای همراه ای هم سرنوشت هردومان حیران بازیهای دوران های زشت. شعرهایم را نوشتی دست خوش؛ اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟ "فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:48 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:22 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
عروسک قصه من دلم پر از بهونه هست تنها کلام قصه هام حرفای عاشقونه هست عروسک قصه من خوب میدونی تنها شدم با این وجود نگاه من پی همون نشونه هست عروسک قصه من اینا خودت خوب میدونی دلم به یاد عشق او هنوز پی بهونه هست عروسک قصه من اینا یادت باشه هنوز تو خونه کوچیک دل صدای او همخونه هست عروسک قصه من چرا همش یادت میره دلم به یاد عشق او هنوز کمی دیوونه هست "الهام" |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:20 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
شیشه پنجره را باران شست،
از دل من اما... چه کسی نقش تو را خواهد شست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:19 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
لاله وحشی من، به چه امید سر از خاک برون آوردی،
به خیالت که بهار آمده است؟ گل به بار آمده است؟ که زمستان سپری گشت و سرما رفت. لاله وحشی من،به خیالت که در این ابر عقیم،نم بارانی هست؟ یا در این باد که گلشن همه افسرده از اوست، نفس گرم بهارانی هست؟ لاله وحشی من، در دل خاک بخواب، چه بهاری، چه گلی، که سراب هست هنوز. آسمان سرد، زمین سرد، نقش امید بر آب هست هنوز... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:17 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 0:51 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
میگفتی که دوستم داری به تعداد قطره های بارانی که به صورتت میریزد، و من نیز دوستت دارم بدون توجه به چتری که ... روی سرت گرفته ای!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 0:2 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
جز در اندیشه خویش! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 0:0 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
تفاوتی نمیکند اگر که ابرها...
درست بالای سرت باشند! شادی ات را به روزی آفتابی موکول نکن. به تمام مقدسات سوگند، آسمان با احساس زمینی تو آبی میشود!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 23:58 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
عشق یعنی: خواستن اما نگفتن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 23:56 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شوي، حس كني هنوزم دوسش داري
|
| پیوندهای روزانه |
|
فال حافظ ترفند اخرین قبض تلفن همراه استخاره با قرآن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مدیر وبلاگ ( الهام ) پاییز |
| پیوندها |
|
دچار يعني عشق تنهايي درده يا درمون درده چون ميگذرد غمي نيست دنیای سبز |