تبليغاتX
شاید وقتی دیگر
شعر و متن

يكبار خواب ديدن تو به تمام عمر مي ارزد،

پس نگو!...

كه روياي دور از دسترس خوش نيست، قبول ندارم...

گرچه به ظاهر جسم خسته است ولي دل درياييست،

تاب و توانش بيش از اينهاست،

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد، باشد...

دوستت خواهم داشت بيشتر از ديروز،

باكي ندارم از هيچ كس وهركس،

كه تو را دارم عزيز...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 23:52  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

مرا از ياد خواهي برد و من از ديدگان سرد تو يك چيز ميخوانم،

سرد و غمگين و تلخ،

خداحافظ...

مرا از ياد خواهي برد و ازيادم نخواهي رفت. من اين را خوب ميدانم

كه روزي هم مرا از خويش خواهي راند وقلبت را كه روزي آشيان گرم

عشقم بود، خواهي برد.

تو از يادم نخواهي رفت و من باخاطراتت زنده خواهم بود.

چه غمگينم از اين رفتن و از اين روزهاي سرد تنهايي چه بيزارم،

مرا از ياد خواهي برد و ميدانم كه از يادم نخواهي رفت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 23:34  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

میخوام اصلا ...........

خوب شد...........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 0:57  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

جاي تو خالي عزيزم در كنارم ، ما به ياد تو زنده ايم اما تو به ياد كي زندگي مي كني !

من به خوبی ها ونیکی های بی حد شما نمی رسم و دیگر واژه ای از خوبی وعشق نمانده که من از تو نشنیده باشم .

 من در مقابل بزرگی شما پوچ هستم و شما با بزرگیتان اوج آسمان ها را فتح

کرده اید

 حتی آسمان و گل سرخ وگلهای نیلوفرآبی به مهربانی وخوبی شما اعتراف کرده اند  و کویر گرمی خودش را از صدا ونفس های گرم تو می داند.

 چشمهایت مانند ستاره ای براق و خیره کننده مرا درخود گرفت و چشمای خیس ونمناک من به خاطر همین خوبی هاست که به عشق تو و وجود تو عادت کرده ووابسته به توشده است.

من ... !

تمام گلها را براي تماشاي تو مي اورم ، تا گل بودن را  از تو بياموزند

و ستاره را به اغوش شب مي سپارم  تا همچنان نورش را از تو بگيرد  تا شايد از نوري كه از تو مي گيرد ديدگان ماهم نوري بگيرد

دوستت دارم به اندازه يك دنيا پر از عشق ، هرچي هم كه اين كلمه را به تو بگويم بازهم برايم تازه است و با گفتنش روحم تازه ميشود واحساس راحتي مي كنم . 

چرا وقتي به گل مي گويي دوستت دارم  و بيشتر ميخواهي  او را ببويي ، او بيشتر خوارهايش را در بدنت فرو مي كنه  ،   نمي دونم چرا ... ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:14  توسط پاییز | 
از نگاهی آفتابی بر نمی آید بر لبی هم برق لبخندی نمی جوشد.

در دلی هم بوته شوقی نمی روید.

لولی مستی نمی بینم که دست افشان غزل خواند.

زندگی در کام مرگ بی سرانجام است.

مرگ را در عالم ما زندگی نام است...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:26  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

آسمان زير بال اوج تو بود، چه شد اي دل كه

خاكسار شدي؟

سر به خورشيد داشتي و دريغ، زير پاي ستم غبار شدي!

ترسم اي دلنشين ديرينه، سرگذشت تو هم زياد رود،

آرزومند را غم جان نيست،

آه اگر آرزو به باد رود...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 15:22  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

ساعتها رو به روزها گره مي زنم و روزها رو به شبها مي بافم.
همه لحظات تنهائي ام رو تو خیابان پاییزم ميذارم وبیرون می آیم.
مي خوام خاطراتم رو هديه کنم به آينده، آينده رو هديه کنم به زندگي،
زندگي رو هديه کنم به عشق و عشق رو هديه کنم به
«   تـــو  »
!
و تو رو ...

آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟

نه به هیچکس ....... !

« تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره

اگر آن را پیدا کردم ... !

دوستت دارم و دوستم داشته باش شايد.......
آره اگر دوست داشتن گناهه پس من گناهکارترين هستم. اره گناهکارترین ؟
دوست داشتم تو اولين قطرات اشکم رو درک مي کردي
اون چيزي رو که تو وجودم بود.

دوست داشتم تو تمام نا باوري ها و تمام بايدها و نبايد هایم را باور مي کردي

دردي رو که روزها ، گوشه اين دل پنهون کردم

 و با تمومه خاموشيم بفهمي که تو دلم غوغايي برپاست.

اون موقع که منتظر شنيدن صداي باد بودي ،

اون موقع که چشمت به تکون خوردن برگاي کوچه بود،

اون موقعی که داشتی به خودت و گذشته و آینده ی خودت فکر می کردی ...

من بي خبر از همه جا داشتم تو درياي عشقت دست و پا مي زدم؛

منتظر دستاي گرمت بودم تا نجاتم بده.

هر چي با « تـــو» خنديدم ، هر چي گريه کردم ،

هر چي احساس کردم ،

نميدونم کدوم آرزو، « تـــو» رو صدا کرد !

نميدونم کدوم خواهش ، معناي خواهش من شد !

نمي دونم کدوم شک و ترديد ، واژه هاي دردآلود منو به يادت آورد !

مي دونم بي « تـــو» بودن سخته

اره خیلی سخت و تحمل نکردی است .

اما من تسليم تقديرم. تسليم انتخاب« تـــو»

خدایا خوشبختش کن که بزرگ ترین آرزوم خوشبخت شدنشه .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11:39  توسط پاییز | 
اون چقدر ساده و آرام از من برید و از پیشم رفت ، وانمود كردكه من را نديده ونمی شناسد و رفت ، همه به من گفتند كه او از تو بي خبره ، ولی

ولی به خدا تمام گريه هايم را ديد و شنيد و رفت ،كم كم حس كردم كه براي او تكراري شدم و حس كردم كه ديگه من را دوست نداره ، فهمیدم يك عروسك جديد خريده و از پيشم رفته ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 23:56  توسط پاییز | 

این روز ها چقدر هوای تو می کنم             حتی غروب گریه برای تو می کنم

گاهی کنار پنجره می شینم و                 چشمی میان کوچه ها رهایی تو می کنم

خیره به کوچه می شوم اما تو نیستی          یادتو یادمهر و وفای تو می کنم

خودنامه ای برای خود می نویسیم و           آن را همیشه پست به جای تو می کنم

وقتی که نامه میرسد ازسوي تو به من          می خوانم و دوباره یاد تو می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 10:36  توسط پاییز | 

چه كنم؟

دلم از سنگ كه نيست!

چه دل است اين دل من؟ كه زيك لرزش اشك بر رخ رهگذري،

يا زناليدن مادر بر فراق پسري، دل من ميشكند.

چه كنم ؟دلم از سنگ كه نيست، گريه در خلوت دل ننگ كه نيست.

چه دل است اين دل من؟

هر كجا اشك يتيمي رنجور، ميچكد بر سر مژگان سياه، دل من ميشكند.

دلم از ناله مرغان چمن ميشكند. زخيال غم مردم دل من ميشكند.

چه كنم؟ دلم از سنگ كه نيست.گريه دل خلوت دل ننگ كه نيست.

چه كنم؟ دل من ميشكند.

"مهدي سهيلي"

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 0:26  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

عشق :

ايستادن زيرباران و خيس شدن با هم نيست.

عشق :

آن است كه يكي براي ديگري چتر شود و او هيچگاه نداند كه چرا خيس نشد...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 0:25  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

به آهنگ دل من مينوازي ني، بزن چوپان كه من با يك جهان افسردگي،

سوزي به جان دارم و باشد داغ صد حسرت نهان در سينه دلتنگم.

لبم خاموش، دل كانون فرياد است.

بزن چوپان دلم تنگ است، طنين نغمه هايت مي نوازد تار جانم را،

بخوان فرياد كن، با نغمه هاي سينه سوز خويش از من ياد كن.

تو ميداني كه در دشت سياه زندگاني، بوته هاي عشق خشكيده .

بزن چوپان دلم تنگ است. بخوان چوپان كه دنيا پر زنيرنگ است.

لبم خاموش، نه قفلي بر دو لب دارم نه مهري بر زبان دارم.

دريغ از بيم صيادي كه باشد در كمين من، ميترسم من اي چوپان ،

سكوت من كه هم چون كوه سنگين است، ازبيم قفس باشد.

مرا هم شوق فرياد است، اگر فرياد رس باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 20:29  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 
يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد خطي ننويسم که آزار دهد کسي را که تنها دل من ؛ دل نيست يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 0:44  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

شب سردي ست، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و

چراغي مرده. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين

 بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

 قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب

نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 23:59  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 
من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم؛ اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم؛ بر لب

کلبه ي محصور وجود، من اگر در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم،

مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها به خدا مي شکنم، مي شکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 23:57  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 
سرنوشت، ننوشت ... گر نوشت، بد نوشت .....

اما باور کن : سرنوشت را نميتوان ازسر نوشت

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 23:54  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

با من بيا

كين جاده هاي سبز

در انتظار توست

بردار كوله را

اين آسمان پاك

چشمش به گام توست

يك سينه ياد دوست

يك كهكشان سپاس

چشمي ز جنس ابر

دستي پر از نياز

آغاز كن بيا،

در بيكران عشق

آغاز كن سفر

مقصد، سراي دوست

"برگرفته از مجله موفقيت"

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:9  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

جلوتر از من قدم بر ندار شاید دنبالت نیایم

پشت سرم راه نرو شاید من راه را بلد نباشم

در کنارم گام بردار و همراهم باش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:53  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

 

چه می شد خدایا؟

 

چه می شد اگر ساحلی دور بودم

 

شبی با دو بازوی بگشوده خود

 

تو را می ربودم

 

تو را می ربودم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:13  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

 

بمير اي عشق كه سوزاندي دلم را           نكن خاموش ، محبت تو دلم را

 

چرا مردم  زخود احساس ندارند                كه سوزند ، سينه شاه  دلم را

 

چرا هركس ز خود لايق بداند                   كسي كه صاحب است،تاج دلم را

                                           

 چرا بيگانه را آشناست او هنوز                 كسي كه غمش آزرد ، اين دلم را

 

چرا پژمرده شد او در شباب زندگي           خواهری كه سرلوحه خوبيست دلم را 

 

   

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 22:6  توسط پاییز | 

شب است و سكوت وخلوت و تنهايي

منم و غم گذشته تا تو باز آيي

دل است و اميد است و آرزوي رويايي

و حقيقت تلخي كه تو بي مايي

منم و عشق گذشته و ناز بي جايي

اسير خاطراتم و فكر رسوايي

شب است و ستاره هست و بي خوابي

غم است و گريه هست و بي تابي

حسرت است و انتظار هست ويك رازي

كه گرفته است عشق تو مرا به بازي

" الهام "

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 0:34  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

خطا كردم كه دل را با نگاهت آشنا كردم

نفهميده شكستم دل، غرورم را فدا كردم

خطا كردم در آن لحظه كه افتادم به دام تو

نشستم در سر راهت، چه بيهوده وفا كردم

خطا كردم چرا كه آتش عشقت به پا كردم

به پاس دل سپردن من دلم را فدا كردم

خطا كردم نسنجيده دلم را با تو آشنا كردم

به پاي عشق رويايي، چه حسرتها نگاه كردم

خطا كردم چرا باور نداريد من پشيمانم

براي زندگي بي عشق، با دل وعده ها كردم

خطا كردم نبودم لحظه اي هرگز به ياد تو

ببخشايم دل پاكم، من اشتباه كردم

"الهام"

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 23:7  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چه قدر سخته تو چشماي كسي‌ كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شوي، حس كني هنوزم دوسش داري

پیوندهای روزانه
فال حافظ
ترفند
اخرین قبض تلفن همراه
استخاره با قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
نویسندگان
مدیر وبلاگ ( الهام )
پاییز
پیوندها
دچار يعني عشق
تنهايي درده يا درمون درده
چون ميگذرد غمي نيست
دنیای سبز
---------------
 

 آبی

شاید وقتی دیگر
الهام

----------