تبليغاتX
شاید وقتی دیگر
شعر و متن
ساعت یازده و نیم است

برایت پیغامی میفرستم

طبق معمول هر صبح

که پیروز و بر قرار باشی.

دوستت دارم.

چه یادم باشی

چه یادم نباشی!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:0  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 
به تو سپردمش با هزار و یک امید ، وامروز برای هزار و یکمین بار دلم را میبرم ، تا شکستگیش را گچ بگیرم...

 ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:39  توسط پاییز | 
تمام متن های وبلاگ را برای یک نفر نوشتم و اون تمام زندگیم است و خواهد بود وکسی است که عاشقش شدم

 کسی که یک لحظه دیدنش برام آرزو است و خواهد بود کسی که تمام خوبی و صداقت و یک رنگی را یادم داد

 کسی که اگه یادش نباشم انگار زنده نیستم

                  هنوزم میگم  دوست دارم 

 نفس و هستیم تویی تا آخرین نفسی که میکشم یادتم و دوست دارم

کسی را غیر از تو نمی خواهم

 دوست بدارم   اینه همه حرفم  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:43  توسط پاییز | 

اصلا مهم نیست خودتا ناراحت نکن!

من بدم

خیلی هم بدم

باورت شد...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:53  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

 

ای دنیا ای عشق : ای کاش می شد من دیگه تموم بشم  دیگر تحمل فضای وجود شما را ندارم  دیگر خسته شدم از هر دوشما  که دروغین و با عث نفرت میشین  دیگه از درویی شما وابرازعلاقه کردن های شما خسته شدم  دیگه تحمل این همه غم را ندارم  دیگه  داغون شدم ،  بسه دیگه جنگ های بی سودی که شما به راه می اندازین به خاطرهیچ وپوچ خودتان ، بسه دیگه نامردی های شما 

 ای کاش  رکاب شما پاره بشه و من سقوط کنم  دیگه فایده ای نداره  زندگی پوچ ٬ برای شما

 دیگه خسته شدم از فروختن خودتان به چند نفر یکبار ، عشق یکی دنیا هم یکی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10:57  توسط پاییز | 

كاش ميدانستي، بعد از آن دعوت زيبا

به ملاقات خودت

من چه حالي بودم

خبر دعوت ديدار، چو از راه رسيد

پلك دل باز پريد

من سراسيمه به دل بانگ زدم

آفرين قلب صبود، زود برخيز عزيز

خاطرم را گفتم: زودتر راه بيفت

هر چه باشد، بلد راه تويي

ما يك عمر بدين خانه نشستيم وتو

تنها رفتي

بغض در راه گلو گفت:

مرحمت كم نشود

گويا با من بنشسته دگر كاري نيست

جاي ماندن چون دگر نيست،

از اينجا بروم

مژده دادم به نگاهم، گفتم:

نذر ديدار قبول افتاده است

و تپش هاي دلم را گفتم:

اندكي آهسته، آبرويم نبري

عقل، شرمنده به آرامي گفت:

راه را گم نكنيم!!

خاطرم خنده به لب گفت: نترس

نگران هيچ مباش

سفر منزل دوست،

كار هر روز من است

چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد

...

وه چه روياي قشنگي ديدم

خواب، اي موهبت خالق پاك

خواب را دريابم

كه تو در خواب، مرا خواهي خواست

كه تو در خواب، مرا خواهي خواند

و تو در خواب، به من خواهي گفت:

تو به ديدارمن آ

آه، كاش ميدانستي

بعد از اين دعوت زيبا به ملاقات خودت

من چه حالي دارم

پلك دل باز پريد

خواب را دريابم

من به ميهماني ديدار تو مي انديشم...

     "برگرفته از مجله موفقيت"

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 23:25  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 

دوستت دارم ...

ای کاش دل من مانند سنگ بود و این قدر به یاد و فکر تو نبود و همیشه دلتنگ وجود تونمی شد 

 وای کاش تو از درونم آگاه بودی که چقدر دوستت دارم و هستی و وجودم وجود توست

وای کاش پاییزی را در کنارهم  درکوچه عشق من ، برروی برگها به قدم زدن می گذراندیم

روز اول دیدنت را همیشه به یاد دارم با دیدنت چه حسی بهم دست داد  چه حس شیرینی،

حسی که گفتنش و دوباره حس کردنش برام محاله  و چه لحظه ای بود وقت هم کلامی با تو

و لحظه ای که روبرویت نشستم و بدون اینکه بفهمی یواشکی به چشمات نگاه کردم

دل من دلی بود که هیچ کجا و هیچ وقت گرفتار کسی نمی شد و آزاد و آرام برای خودش در آسمان آبی پرواز می کرد ٬ولی با دیدنت  در بند شد چه آسوده هم در بند شد٬!

وجودت پاک و زلال است وتنها گناهکار هستی منم که تو را با چشم و دلم آشنا کردم

 ومهرعشقت را بر قلبم زدم  و مهرت را درقلبم کاشتم 

و چه خوب ریشه کرد این مهرت در اعماق وجودم

 

چه بی صدا غریب شدم با صدا و دل خود  چه آهسته دیگرقلبم  پمپاژ می کند عشق را ،

 چه سکوت غمگینی گرفته مرا  چه تاریکی سیاهی آشنا شدم با چشمم ،

چه بی کلام گشت این زبان و لب  پرصدای من ،

چه اشنایی کوتاهی بود در نگاه من  و چه دیدار بلندی بود ازسوی او

**

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 0:6  توسط پاییز | 
چرا غمزده بنشینیم

در انتظار بهار که نامی بیش نیست؟!

بگذار برف ببارد

و باران های ناگاه.

ما را قلبی بهاری بس است

در این سرمای جانکاه!!!

    "برگزیده از مجله موفقیت"

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 23:44  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 
همیشه راهی تازه خواهم یافت

برای گفتن این که

چقدر

دوستت دارم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 23:42  توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) | 
واژه عشق زیباستی و زیبایی را به وجود می اوری ،  ولی ...؟!

منا ببخش ای عشق که اینقدر ساده وآرام وروان از تو گذشتم و تورا به سرنوشت خودت وتقدیرت رها ساختم و بار سفر بلند خودم را بستم

باید بروم ازاین دیار وچاره ای جز کوچ کردن ازاین سرزمین پوچ در من نیست

ولی ای عشق ، تو بگذار قصه ات ویادت جاودانه و همیشگی باشد 

مانند لیلی و مجنون وشیرین و فرهاد وغیره...

بین چهار راه شک افتاده ام ،ولی درمانی جز سفر کردن وکوچ نمانده و نیست

طاقت ندارم ، طاقت دل بریدن از تو ،طاقت دیدن اشکهایم  روی گونه هایمُ طاقت شکنجه شدنت  ، طاقت کنایه ها نسبت به تو

حرفی دیگر نیست وتنها حرف اخر را سکوت می زند  وتو هم به خاطر خودت، ای عشق، از من درمانده وناچیز بگذر 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:5  توسط پاییز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چه قدر سخته تو چشماي كسي‌ كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شوي، حس كني هنوزم دوسش داري

پیوندهای روزانه
فال حافظ
ترفند
اخرین قبض تلفن همراه
استخاره با قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
نویسندگان
مدیر وبلاگ ( الهام )
پاییز
پیوندها
دچار يعني عشق
تنهايي درده يا درمون درده
چون ميگذرد غمي نيست
دنیای سبز
---------------
 

 آبی

شاید وقتی دیگر
الهام

----------