![]() |
![]() |
|
| شعر و متن |
|
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .
يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره . يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:40 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
دیگه داغون شدم دیگه نابود شدم دیگه نیست پاییزی دیگه نیست خنده ای ای لب پاییز
دیگر صبری نمانده ٬ ُدیگر چاره ای نداری ای پاییز ابر ها گرفته اند جلوی نور عشق تو را ای پاییز مجنون هستم و دلزده از همه ادم ها .. و من پیر شدم از دست تو ای جوانی دیگه ستاره نداری ای پاییز در این اسمان پر از ستاره صدای ساز من همه جا را گرفت بود زمانی٬ ولی حالا .... هر کس صدای سازم را می شنید ! گرچه عاشق هم نبود گرفتار عشق میشد ولی حالا .... دیگه پرپر شدی ای پاییز فانی دیگه سوختی و اتیش گرفتی ای هست شده از نیستی.. پاییز چی کار کردی با خود که این جوری مرده ای در قاب عکس سرد یادگاری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 2:40 توسط پاییز |
|
|
يكبار خواب ديدن تو، به تمام عمر مي ارزد. پس نگو! نگو كه روياي دور از دسترس خوش نيست قبول ندارم، گرچه به ظاهر جسم خسته است ولي، دل درياييست، تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد، باشد. باكي ندارم از هيچ كس و هركس كه: تو را دارم عزيز! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 0:16 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
خیلی جالبه
چرا همش دوستامون بهمون ضربه میزنن... آخه بی معرفت این رسمشه... افسوس... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 1:2 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
ببوسم چوبه ی دارم به شادی اگر در پای آن دارم تو باشی
به بیماری دهم جان و سر خود اگر یار و پرستارم تو باشی
با که گویم غم دل جز تو که دلدار منی همه عالم اگرم پشت کند یارمنی دل نبندم به کسی روی نیارم به دری تا تو رویای منی تا تو مدد کار منی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 1:10 توسط پاییز |
|
|
حرفهاي ما هنوز نا تمام... تا نگاه ميكني: وقت رفتن است باز همان حكايت هميشگي! پيش از آنكه با خبر شوي لحظه عزيمت تو نا گزير ميشود آي... اي دريغ و حسرت هميشگي! ناگهان چقدر زود، دير ميشود! "قيصر امين پور"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 0:55 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ، تنها نشيند به موجي رود گوشه اي دور و تنها بميرد درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خود در ميان غزلها بميرد گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا كجا عاشقي كرد آنجا بميرد شب مرگ، از بيم، آنجا شتابد كه از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نكته گيرم كه باور نكردم نديدم كه قويي به صحرا بميرد! چو روزي در آغوش دريا بر آمد شبي هم در آغوش دريا بميرد تو درياي من بودي آغوش وا كن كه ميخواهد اين قوي زيبا بميرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 23:30 توسط مدیر وبلاگ ( الهام ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شوي، حس كني هنوزم دوسش داري
|
| پیوندهای روزانه |
|
فال حافظ ترفند اخرین قبض تلفن همراه استخاره با قرآن آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
مدیر وبلاگ ( الهام ) پاییز |
| پیوندها |
|
دچار يعني عشق تنهايي درده يا درمون درده چون ميگذرد غمي نيست دنیای سبز |