تبليغاتX
شاید وقتی دیگر
شعر و متن
وباز عمرها میگذرد

ثانیه به ثانیه

                روز به روز

                             هفته به هفته

                                               ماه به ماه

                                                            وحال سال به سال

یکسال از فراق غزیزی گذشت   عزیزی که بودنش برای همه گرمایی بود ومهرش لطافتی برای دوست داشتن

برای مردم چه زود یکسال شد و برای کسانی که مهرش را در قلب داشتن چه سخت

یکسالی که برایشان چندین سال گذشت

و حال  باز چه سالهای می اید و چه سالهای دیگری خواهد رفت ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 1:0  توسط پاییز | 
زندگی روزی امدی و روزی دیگر خواهی رفت حال چه زندگی فرصتت دهد یک روز یا اگر زیاد فرصتت دهد دو روزی و بس زندگی بیشتر از این نیست و رفتن عزیزان ما امتحانی برای ماست در برابر تحمل سختی و غم اینکه پیش ما نیستن و فرصت اینکه فکر کنیم که نوبت ماهم نزدیک است و نوبت نزدیک شدن ما به اول صف چه زود میرسد و وقتی به اول صف رسیدی پولت را که همان اندوخته معنوی و خدایی در دنیا هست را میدی تا نانی که همان جایگاهت در بهشت است را بهت بدن و از صف خارج میشی و نوبت نفر بعدی میشه و این صف هرجند طولانی باشه به اسانی و یک چشم به هم زدن به اخر میرسه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 0:32  توسط پاییز | 
افلاطون میگه : اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست داشتی زیاد جدی نگیرش چون کار دل دوست داشتنه ... درست مثل کار چشم که دیدنه ... ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

 

*******************************************************************

بخشش هنگامی آسان می شود که ما بتوانیم دیگران را بشناسیم و به ضعف های خودمان و این که ما نیز امکان اشتباه کردن داریم معترف باشیم

*******************************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 2:38  توسط پاییز | 
نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پایین
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده �صبراً جمیلا� برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: �meeting canceled�
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می گفت:
�لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته...�

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

�مسلمان نشنود کافر نبیند�
که حتی در کلیسا برق رفته!

�بیا تا دست یکدیگر بگیریم�
بیا کاری بکن تا برق رفته

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

و مردی با زنش می گفت هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!

�مرا کیفیت چشم تو کافی است�
ولی افسوس! حالا برق رفته

�الا یا ایها الساقی ادر کـَ...�
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با �برق رفته�

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:58  توسط پاییز | 

 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !

چه صادقانه پذيرفتي!

چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !

چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه كودكانه ! همه چيزم شدي !

چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي !

 چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم !

 چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد!

چه بيرحمانه! من سوختم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:19  توسط پاییز | 

اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني


از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

 عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل

 روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

 ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

 گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

 توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

نيازارم ز خود هرگز دلي را
كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

 آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو

 صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

 گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

 غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

 زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

 تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 بشنو از ني چون شكايت ميكند
از جداييها حكايت ميكند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:8  توسط پاییز | 
پنج وارونه چه معنا دارد ؟

 خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم بازهم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:24  توسط پاییز | 

 

 

روزی آمدی

زندگی کردی و لحظه ها گذشت
و آنگاه که رفتی

کوله باری از خاطرات تو باقی ماند برایم

هر چندخاطره انگیز بود لحظه به لحظه ای كه در کنارم بودی
اما دلتنگم از نبودنت

ميبيني ؟؟؟ ديگه رسيدم ته خط !

تو اين دنيا من تنهاترينم...ولي تنهائي رو خیلی زیاد دوست دارم !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:22  توسط پاییز | 
                                               گر مرا مي جويي ؟؟؟

با درختان بنشين

                          سبزه ها را درياب

                                                گوش فرا ده به صداي خوش اين حيوانات

تك تك ثانيه ها را بشمار

                             هديه كن عشق و محبت به خدا

                                                              دار بزن دروغ و نفرين گناه

آهسته قدم بزن با سكوت

                                 معني كن زندگي را با دوستان  

                                                                شعرهايت را بخوان با نگاه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:18  توسط پاییز | 

 

عزیزان به خدا راست میگن که با تمام فقر هرگز محبت را گدايي

 

 نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خريداري نکن ... مسلما آنچه

 

را که بدست مي آيد و بدست می اوری .. عشق و محبت

 

نخواهد بود

 

هیچ وقت حسرت وتوقع  محبت از کسی نکن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:43  توسط پاییز | 
    دلتنگ .>

اول شعرم باز اسم تو را میگذارم

نه !!!

جای اسم قشنگت این بار  نازنینم  می گذارم

                        ( سر سطر )

جای دل تنگی ............

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:35  توسط پاییز | 

لحظه هايي را دور بنداز که تمام حس پروازت را انکار کردن

تو در پيله هستي اما قرار نيست تا اخر در پيله بماني

هر پيله اي روزي باز مي شود

 پس هرچه زودتر پيله را بشکاف و پروانگي ات را ثابت کن

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:22  توسط پاییز | 

                                          ماهی!؟

 

 

ماهي توي تنگ مي‌چرخد و نام تو را مي‌گويد. آب که نام تو را مي‌شنود خنک مي‌شود. ماهي عاشق آب خنک است. ماهي وقتي توي آب خنک مي‌پيچد، تلفظش بهتر مي‌شود. آب وقتي نام تو را بهتر مي‌شنود، آرام مي‌شود. ماهي توي آب، آرام خوابش مي‌برد. ماهي وقتي خوابش مي‌برد، رويا مي‌بيند. روياي ماهي، تويي.

 

ماهي در رويا مي‌بيند .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:22  توسط پاییز | 
 

 

                نامه ای به بدترین بابای  دنیا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 9:52  توسط پاییز | 

به کجا میروی !!!

به کجا  میروی ،،، صبرکن ...

 صبر کن عشق  زمین گیر شود بعد برو  یا  دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا !

ای کبوتر به کجا ،،، قدردگر صبرکن ، آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

ای عزیز جان من تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند . خنده کن ، عشق نمک گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد ، صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمده ،،، باش ای نازنین ، باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:47  توسط پاییز | 
                                     

امروز ۱۵ مهر هفتاد و نهمین سالگرد تولد سهراب سپهری شاعر و نقاش معاصر است که در ۵۲ سالگی درگذشت.

 

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیازودتر چیزها را ببینیم

ببین،عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل میکنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 10:40  توسط پاییز | 

وروزی خواهد رسید که من تورا خواهم دید

 

خواستم تا بار دیگر چیزی بنویسم

 

امّا نه قلم نوشت ونه کاغذ نوشته هایم رابرروی خود حک کرد

 

چرا که هر دو دانستند که باید دوباره من شرح حال عشق مرا بنویسد

 

قلم در دستانم شکست وکاغذ ها به هوا رفتند

 

افکارم به هم ریخت وچشمانم با بارش اشک هایش که پر از درد در روز بود ارمغان تازه ای به

 

 گونه هایم بخشید امّا در خیال خود همیشه این خیال را می پروراندم که دوستت دارم

 

امّا من ساده،دل یه عشق تو داده بودم وهمیشه با یاد نگاهت زندگی می کردم

 

ولی همین را بدان که عشق داستان است ومن در این عشق بازیچه ای برای تو بیش نبودم

 

نفرین براین عشق ونفرین به تو

 

زندگی چیست؟گل زردایست   بنام؟.................عشق

 

آینه شکسته ایست :     بنام؟...............دل

 

مروارید غلطا نیست؟           بنام؟.................اشک

 

خطر نا معلو میست؟               بنام؟...............سرنوشت

 

فریاد انسان است؟          بنام؟.............سکوت

  

امّا در این میان: زیباترین کلمه؟............عشق

 

زشت ترین کلمه؟..........بی وفایی

 

پاک ترین کلمه؟.........اشک

 

بی همتا ترین کلمه؟.........تنهایی

 

بی معنا ترین کلمه؟.......جدایی

 

جذابترین کلمه؟................آشنایی

 

وقشنگ ترین کلمه؟........نام زیبای یار

 

وچه سخت است زمانی که عاشقی از دل ها کوچ کند.

 

 کاش در این زمانه پر از عشق دروغین

 

سه چیز وجود داشت؟غرور،عشق،دروغ

 

 تا انسان بتواند از روی غرور به خاطر عشق دروغ بگوید

 

 شب بود ومن بودم وشمع وغم

 

 شب رفت،شمع سوخت من ماندم وغم وچه سخت است با غم زیستن

 

 از دریا پرسیدم که این امواج دیوانه تو از کرانه ها چه

 

 می خواهند چرا پریشان ودر بدر کرانه هارا از همه جا بی خبر می رانند

 

در یا در مقابل سؤالم گریست وامواج همگی به گریه افتاند

 

آن وقت دریا روبه من گفت:مرگ عشق تنها برای انسان ها نیست.امواج هم مثل انسانها میمیرند

 

 واین امواج زنده هستند که اموج مرده را شیون کنان به گورستان ساحل میسپارند

 

وای کاش روزی فرا رسد که خدای در میان عاشقان قضاوت کند

 

به ظاهر گرچه می خندم ولی آلوده بر دردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:13  توسط پاییز | 

خدایش که چقدر تو را دوست دارم و میمیرم  واسه تو و تو قلبم تویی

میمیرم واسه چشمای قشنگت ، واسه وزن شعر های بلندت واسه قافیه های بدون وصفت ، بگو   بگو که خیلی د وستم داری

دیگه نگو که نمیای که من میمیرم وقتی هم که پیشم نیستی همیشه بهونه ات را میگیرم بیا که دلم پیش قلب تو اسیره   و فقط واسه تو  و تو فقط واسه من هستی

دیگه هم  هیچ وقت نگو میخوای بری و از من جدا بشی و از من متنفر بشی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 22:22  توسط پاییز | 

دوست دارم به خاطر خندهات وچشمکها و بوسه های ازراه دورت

دلم تنگ شده واسه ناز نگاهت،واسه آشتیهات و قهرهايت با من

دلم لک زده واسه با تو بودن،واسه بهونه هايي كه از من ميگيري  ،واسه دیرو زود آمدنهات و منا الاف كردن هايت،واسه هر روز وشب اذیت کردنات ،ای کاش زودتردوباره ميديدمت؛همه خاطره ها وحسهای خوب وزیبایی  که باعث اونها  تو بودی که نابود وخراب بشن،نمیخوام بگم همه اون حرفها وکارها گناه و تقصیر تو بود!

ای کاش تو کنار می آمدی با همه بود و نبودها، چی میشد اگر تو کوتاه می آمدی

گریه های شبونه و یواشکیم ، اون همه اشکهای  عاشقونه ام،اون دلی که گذاشتم به پایت، بگو چه غصه ها و غمها یی نخوردم واست

حرومت         حرومت همه اونها  كه تنهام گذاشتي و رفتي به دور دستها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:32  توسط پاییز | 

عشق تازه و دوباره حرفهای تازه از نو ، فاصله ها  چه قدر زیادن هرچند فکر میکنی خیلی نزدیکی ،

شب ها ارامش جان و سرگردانی روح  و گریه های چشم  و بغض ها و بسته شدن گلو

شب ها چقدر درازن ، هیچ کس مثل من این بلندی را حس نکرده و نمیفهمد و غم تاریکی شب و حرفهاش را درک نکرد

شب پر رمز و هر ثانیه اش یک اسم داره ، اسم هایی که با جان و دل روی آن گذاشتم

تو وجود من بودی و من وجود تو که فاصله بین ما انداحتن چه راحت ،

چه حالی داشت ستاره بازیهای شبانه و ساختن یک زبان واسه عشقمون و یک سایه شدن زیر نور ماه

حال شبها به حوای تو میخوابم که شاید به خوابم بیایی . ولی  حیف ، حیف همه اش باطل است که شبها برای دیدنت در خواب، چشم هایم را روی هم میذارم

شب شده یک دیوار سنگی بزرگی بین  من و تو و قلب و عشق و چشم هایمان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:26  توسط پاییز | 
روزی بیاد که بره از یادت

همه حرف وخنده هایم

وزن شعر ومصرع دل

پاکنی نوشته ها را

بی خیال این زمونه

ما شدیم دیونه و دیونه شده عاقل

چگونه سیراب کردی دلم را

تشنه تر کردی و خشکیده  نفس را

نرفت دل من جز راه تو٬راه خلافی

دخیل بستم بسویت٬ولی شستی نگاهم

سینه ام سوخت و ساخته از فراقت

صدای خسته من پر از حرف نگاهم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 0:4  توسط پاییز | 
داغون ترین روز های عمر یک شخص چقدر سخته

در این لحظات از خودم می پرسم خدایا داغون تر از من هم کسی است

چقدر سخته هیچ کسی را نداشته باشی و نتونی با هیچ کسی درد و دل کنی

فقط خدا را در این دقایق دارم ، خدایا کمکم کن ،کمکم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 20:52  توسط پاییز | 

اون که رفته دیگه رفته  ودیگه بر نمی گردد  و وقتی رفت دوست داشتن را زیر پاش له کرد و رفته

هردم  نشین گوشه ای و چشم به راهش بشینی که او بر میگردد ،

که اگه دلش با تو بود هیچ وقت نمی رفت،

 تازه دلت شده مثل دل من  پر از غصه وغم  وخون،

دوران بازی گرفتن عشق گذشت ای در به در قصه عشق،

در این دنیا ی پر از گناه عشق را هم گناه بدان با این همه نیرنگ و فریب،

 به سختی دل را می بری ولی به راحتی از دست می دهی و از کنارش میگذری ،

شکستن دل دیگه نا مردی نیست ، روز به روز عاشق تر میشوم ولی چه عشقی ، 

  دوست داشتن زوری نیست ای پر غرور و تنها جرف دل من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 0:21  توسط پاییز | 
                                          ((  خدایا با من حرف بزن  ))

کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن . مرغ دریایی آواز خواند ولی کودک نشنید .

سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن . رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد .

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت . ستاره ای درخشید ولی کودک

توجهی نکرد .

کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده . یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید .

کودک با ناامیدی گریست و گفت : خدایا با من در ارتباط باش ٬ بگذار بدانم که اینجایی .

بنابر این خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد ٬ ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت . 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:10  توسط پاییز | 
سخن اشفته می گویم

واز درد غمش مستانه می گویم

حواسم نیست ،هوشم نیست

نمی دوانم چه میگویم

خدا ، از گریه های هرشبش پیش تو می گویم

چه زیبا بود هنگامی که با او درد و دل

وبا چشمان او آهسته می خندید

و از گرمی دستانش برایش قصه ها می گفت ...

خدایا شادیش غم شد

دعایش مرگ ، امیدش مرد ، عشقش مرد

 خدایا عشق او گم شد ...

نه هرگز کی توانم کرد باور ؟

امیدش مرد ، عشقش مرد

نه هرگز با تو خواهم گفت :

که نامردانی از جنس هوس دزدیده عشقش را

کرده پرپر غنچه احساس دختر را

نمی دانم که دنیا با غم دختر چه خواهد شد ؟

ز  آه دخترک سنگ بیابان گریه خواهد کرد

نمی دانم که قلب سنگ این مردم چه خواهد شد ؟

سخن آشفته می گویم

حواسم نیست ، هوشم نیست

نمی دانم چه خواهد شد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:0  توسط پاییز | 
گاه گاهي،از دل پائيزي من ياد کن

آذر سرد مرا با خنده اي خرداد کن

کوچه ي احساسم از گام  شما گرما گرفت

اين دل پاخورده را، از سنگفرش آزاد کن

 گوش من پشت نگاه هر لبي دنبال توست

اين سکوت لعنتي را زير لب فرياد کن

 آينه در آينه تکرار آهنگ سکوت

سنگدل سنگ دلت را خرج بادا باد کن

  حرف شيرينت دل هر کوه را خالي کند

کوهکن، رحمي به حال تيشه ي فرهاد کن

 همنشين شب نشيني هاي کاغذ با قلم

جايتان خاليست اينجا دفترم را شاد کن

 با فراموشي نمي جنگم ولي تکرار شد

گاه گاهي از دل پائيزي من ياد کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:6  توسط پاییز | 
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني   

 دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني  

  دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني 

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

همه رو گفتم تا بدوني دوست دارم خوب می دونی

                 (( تولدت مبارک ))

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:4  توسط پاییز | 
اين شعر را براي تو مي گويم
اي زادگاه زايش عشق من
اين شعر را براي تو مي گويم
با حس عاشقانة دل بستن
اين شعر را براي تو مي گويم
هر چند واژه ها همه تكراري ست
اين شعر را براي تو مي گويم
با هر چه عشق در بدنم جاري ست
من شعر ها سروده ام اما اين . . .
يك حس بي نهايت و ناياب است
تو شعر ها شنيده اي اما اين . . .
شعري براي تو ، غزلي ناب است
از خواب هاي دوزخيم ، امشب
تنها به قدر اين غزل آزادم
همچون زمان ديدن يك رؤيا
چون روزهاي ديدن تو ، شادم
گفتم : سكوت مي كنم از اين پس
با شعر انتظار ، كه باراني ست
خواندم ز چشم هاي اهوراييت . . .
راهي كه مي روم ره ويراني ست
اين شعر را براي تو مي گويم
تا بشكنم سكوت نگاهت را
اي آفتاب گرم زمستانم
بر من ببخش عطر پناهت را
اين شعر را براي تو مي گويم
در اولين بهار تو را ديدن
اين شعر را براي تو مي گويم
اي آشنای غربت عشق من . . .

((  فقط ابجی پاییز ))
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:18  توسط پاییز | 

دونه  دونه چيند ورفتش گلهاي قشنگ عشق را   ٬ باغچه محبت وعشق خالي مونده از صفاش

نمي دونه كه قشنگي به با هم بودن هميشه    ٬ زندگي و رسم رفتن قصه عشق را نوشته ،

رسم بودن يا نبودن اما با عشق هميشه بودن ، كاشتم در دل بزم عشقش تا برويد با محبت

خنده را كردم  بهونه تا بمونه با من هميشه  ،   نمي دونستم كه نگاهش نگاهم را نمي خونه

يكه و غريب وتنها مونده ام تو اين زمونه   ،     مي خوام كه با من بخوني قصه عشق را دوباره

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:3  توسط پاییز | 
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه

نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست

و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

گفته بودم که بيايي غم دل با تو بگويم.چه بگويم که غم دل برود چون تو بيايي.

دوست دارم من تو را بینهایت ٬ این را هم خودت می دونی ای ستاره من

و ای ابجی مهربانم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:34  توسط پاییز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چه قدر سخته تو چشماي كسي‌ كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شوي، حس كني هنوزم دوسش داري

پیوندهای روزانه
فال حافظ
ترفند
اخرین قبض تلفن همراه
استخاره با قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
نویسندگان
مدیر وبلاگ ( الهام )
پاییز
پیوندها
دچار يعني عشق
تنهايي درده يا درمون درده
چون ميگذرد غمي نيست
دنیای سبز
---------------
 

 آبی

شاید وقتی دیگر
الهام

----------